«لغت نامه دهخدا»
[اِ] (ع مص) ریختن. (منتهی الارب) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی) (تاج المصادر بیهقی) (تفلیسی). تهی کردن. خالی کردن. فروریختن. بریختن. (یادداشت دهخدا). ریختن آب. (از اقرب الموارد). || ریختن خون. (منتهی الارب) (آنندراج). || آب ریختن بر خود. (آنندراج). || آب پر کردن درون چیزی. (آنندراج). || ریختن طلا و نقرهء آب شده در قالب، چنانکه ریخته گر بریزد. در قالب ریختن طلا و نقرهء ذوب شده. (از اقرب الموارد). || تصفیهءحساب. رسیدگی به محاسبات : و کتبهء ختای به افراغ محاسبات مشغول گشتند. (جهانگشای جوینی). || وارونه کردن ظرف برای ریختن آنچه در آن هست. (از اقرب الموارد). و آکنده کردن درون چیزی را.