«لغت نامه دهخدا»
[ ] (اِ) بمعنی زیب و فر. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج) : فر و افرنگ به تو گیرد دین منبر از خطبهء تو آراید.دقیقی (از آنندراج). ز حسن روی تو دارد عروس ملک افرنگ. منصور شیرازی (از آنندراج)(1). و بدین معنی افرنگ و اورنگ نیز آمده. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). (1) - چنانکه ملاحظه میشود شواهد مربوط به کلمه افرنگ است نه افرنجه و در لغت فرس نیز افرنگ بدین معنی ضبط شده. ولی مؤلفان فرهنگهای منقول در متن، چون افرنجه معرب افرنگ است، لذا افرنجه بدین معنی آورده اند.