افریشم

«لغت نامه دهخدا»

[اَ شَ] (اِ) ابریشم. (ناظم الاطباء). بر وزن و معنی ابریشم است. گویند مقراض کرده و سوختهء آن را در معاجین خوردن تن را فربه سازد. (برهان) (آنندراج) (از هفت قلزم). بمعنی ابریشم است. (غیاث اللغات). || تار ابریشمی که در آلات موسیقی بکار میبرند. (ناظم الاطباء).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر