افسائیدن

«لغت نامه دهخدا»

[اَ دَ] (مص) رام کردن. افسون کردن. افساییدن. فسائیدن. با الفاظ جادوئی یا دعا حیوانی را منقاد و رام کردن. بعزیمت مار را مطیع کردن. به افسون تسخیر و رام کردن. محسور کردن. مسخر کردن. (یادداشت مؤلف). فسائیدن، یعنی مالیدن و راست و رام گردانیدن چنانکه گویند: مارافسائی، یعنی افسونگری. بحذف همزه و کسر فاء نیز گویند. (مؤید) :
چون بیفسایدم چو مار غمی
بر دل من چو مار بگمارد.مسعودسعد.
زمان کینه ورش هم بزخم کینهء اوست
بزخم مار بود هم زمان مارافسای.عنصری.
و رجوع به افساییدن شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر