افسد

«لغت نامه دهخدا»

[اَ سَ] (ع ن تف) فاسدتر. تباه تر. ضایع تر. (ناظم الاطباء).
-امثال: افسد من الاحمران.
افسد من ارضه بل حبلی.
افسد من الارضه و الجود.
افسد من الجواد.
افسد من السوس.
افسد من الضبع.
افسد من البیضه البلد.
دفع فاسد به افسد کردن. (یادداشت مؤلف).
علاج فاسد به افسد محال است.
و کلمه در تمام مثل های مذکور بر خلاف قیاس از افساد مأخوذ است و این نادرست است. و شایسته چنان است که «اکثر افساداً» گفته شود. (از مجمع الامثال میدانی). و برای توضیح این مثل ها رجوع به کتاب فوق شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر