افکنی

«لغت نامه دهخدا»

[اَ کَ] (حامص) حاصل مصدر از افکندن که به صورت ترکیب آید :
یکی کاروان جمله شاهین و باز
بچرغ و کلنگ افکنی تیزتاز.نظامی.
گرفته مزن در حریف افکنی
گرفته شوی گر گرفته زنی.نظامی.
بدشمن گر آیی بخصم افکنی
گشاده بر و بازوی بهمنی.نظامی.
ز خصم تو چون مملکت گشت سیر
بخصم افکنی پای درنه دلیر.نظامی.
برآرم سگان را ز شورافکنی
که با شیر بازیست گورافکنی.نظامی.
بشیرافکنی در شکارآمدند.نظامی.
بصیدافکنی می نبشتند راه.نظامی.
دو هفته کم و بیش در کوه و دشت
بصیدافکنی راه را می نوشت.نظامی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر