«لغت نامه دهخدا»
[اَقْ وَ] (ع ص، اِ) گوژپشت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (آنندراج). || ریگ بلند. || زمان دشوار و تنگ. || بلاد دور. || روزه دار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || رماه الله باحنی اقوس؛ یعنی، در بلا اندازد او را خدای. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). زمخشری در اساس گوید: رماه باحوی اقوس؛ بامر صعب و هو الدهر لانه شاب ابداً کالشاب الاحوی [ الشاب الاسود الشعر ] و هو هرم لتقادمه.