«لغت نامه دهخدا»
[اِ] (ع مص) صاحب شتران آبستن شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || خندیدن چندان که لب برگردد و دندان نمایان شود. || پی یکدیگر در نتاج آوردن ناقه. || کشوف(1) کردن ناقه را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). (1) - کشوف؛ شتر مادهء آبستن در هر سال، و ناقهء بر آبستن گشنی کرده. (منتهی الارب).