الجام

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) لگام پوشانیدن ستور را. (منتهی الارب). لگام نهادن بر اسب. (از اقرب الموارد). لگام برکردن. (تاج المصادر بیهقی). || داغ کردن به داغ لجام. (منتهی الارب). داغ کردن شتر با لجام، و لِجام داغ و نشانهء شتر است. (از اقرب الموارد). || تا دهان رسیدن آب. (منتهی الارب) (قطر المحیط). || الجام از حاجت کسی؛ بازداشتن او، یقال: تکلم فألجمته والقمته الحجر. (لسان العرب از ذیل اقرب الموارد). || چوب نهادن در سوراخ (قلاب) دیگ تا بدان دیگ را از جا بردارند. (از اقرب الموارد).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر