«لغت نامه دهخدا»
[اَ حَ] (ع ن تف) دانا و آگاه تر. (از آنندراج). افطن. هشیارتر. هو الحن من فلان؛ ای اسبق فهماً منه. و منه: «لعل احدکم الحن بحجته من الاَخر»؛ یعنی شاید یکی از شما داناتر و آگاه تر از دیگری بدلیل خویش است. (از اقرب الموارد). || خوشخوان تر و خوش آوازتر. داناتر بقراءت یا غناء: هو الحن الناس؛ ای احسنهم قراءه او غناء. (از اقرب الموارد).