الزم

«لغت نامه دهخدا»

[اَ زَ] (ع ن تف) لازم تر. (غیاث اللغات) (آنندراج). واجب تر: این کار الزم است. || لازم گیرنده تر. چسبنده تر. ثابت تر. ثابت قدم تر. رهانکننده : ابوسعید اجمع لشمل العلم... و الزم للجاده الوسطی فی الدین و الخلق. (یاقوت، ذیل ترجمهء حسن بن عبدالله سیرافی مکنی به ابوسعید).
- امثال: الزم للمرء من احدی طبائعه.
الزم للمرء من ظله.
الزم من ابن قرصع.
الزم من الذنب.
الزم من الیمین للشمال.
الزم من شعرات القص.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر