الغیاث کنان

«لغت نامه دهخدا»

[اَ کُ] (ق مرکب) در حال دادرسی خواستن. در حال دادخواهی و پناه خواستن :
شد پیش شاه شفیع آورید خضر
خضر آمد الغیاث کنان از زبان آب.خاقانی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر