«لغت نامه دهخدا»
[اِ] (ع مص) مفلس شدن و بی چیز گردیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). || مفلس کردن. (مصادر زوزنی). مضطرب کردن کسی را(1). (از منتهی الارب) (آنندراج). پناهنده کردن و نیازمند ساختن کسی را. (از اقرب الموارد). || زمین نشینی بجهت غم و اندوه یا نیازمندی. مسکنت. (از اقرب الموارد). (1) - ظ: مضطر کردن.