«لغت نامه دهخدا»
[اَلْ / اِلْ](1) (اِ)(2) نام رستنیی است بغایت تلخ که در دواها بکار برند و آن مسهل بود و آنچه در سقوطره شود بهتر باشد. (فرهنگ جهانگیری). صمغی دوایی است بسیار تلخ و نام دیگر آن بفارسی چدرو است. (از فرهنگ نظام). درختی است معروف که عصارهء آن صبر است و در هند بسیار بلند و بهترینش سقوطری است که در جزیرهء سقوطره میشود و گاهی آن عصاره را نیز گویند که عبارت از صَبِر باشد چنانکه در «سامی» آورده و مشهور نیز همین است. (فرهنگ رشیدی). صمغی باشد بسیار تلخ و آنرا بعربی صَبِر گویند. (هفت قلزم) (از فرهنگ سروری) (شرفنامهء منیری) (از برهان قاطع). علوا. صبر. (ذخیرهء خوارزمشاهی). قسمی از گیاهان یاس بنفش که دارای برگهای کلفت است و از آن صمغی تلخ بدست می آید که مسهل است. این گیاه در افریقا و آسیا و آمریکا کاشته میشود و شیرهء آن مصلح معده است و در رنگرزی نیز بکار می رود. معروفترین الوا الوای سکترین (سقوطری)(3) از ناحیهء سکوترا(4) است. (لاروس) : ز خشمش تلخ تر چیزی نباشد در جهان هرگز ز تلخی خشم او نشگفت اگر الوا شود حلوا. فرخی. رسول صلوات الله علیه گفت: خشم ایمان را همچنان تباه کند که الوا انگبین را. (کیمیای سعادت). چون ز دست دوست خوردی بایدت در خوان جان(5) لقمهء حلوا(6) و الوا هر دو یکسان داشتن. سنایی (از جهانگیری). ز کین و مهر او گردون نماید رنج و راحت را ز قهر و لطف او دوران دهد حلوا و الوا را. شمس الدین شرفشاه (از انجمن آرا). زحل با قدر او دون و اجل با تیغ او بیکس عسل با خشم او الوا سقر با عفو او کوثر. امینی (از سروری). (1) - بفتح اول نیز گفته اند. (مؤید الفضلا) (شرفنامهء منیری) (فرهنگ نظام). .(لاروس) Aloes. . (گل گلاب) (2) - Aloe. (3) - Socotrine. (4) - Socotora. (5) - ن ل: خوردی در مذاق از جام جان. (6) - ن ل: لقمه را حلوا.