«لغت نامه دهخدا»
[اُ] (ع اِ) جِ اَلف. هزاران. (از غیاث اللغات) (از اقرب الموارد) (از آنندراج). هزارگان، جمع دیگر آن آلاف است. (اقرب الموارد) : أ لم تر الی الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذرالموت (قرآن 2/243)؛ یعنی ندانسته اید قصهء ایشان که از سراهای خود بیرون رفتند، و ایشان هزاران بودند فراوان بپرهیز از طاعون. (کشف الاسرار ج1 ص642).