«لغت نامه دهخدا»
[اُمْ مُصْ صِ] (ع اِ مرکب)(1)کح بچگان، و گویند بادی است که عارض کودکان شود و موجب غشی گردد و آن نزد اطباء صرع صفراوی است. (منتهی الارب) (از لسان العرب). اختلاج و تشنجی که عارض کودکان شود. (ناظم الاطباء). صرع اطفال. (ناظم الاطباء) (ازآنندراج). اکلامپسی. (ناظم الاطباء) : زنهار بتزویج نگردی شادان باشد عزبی مایهء راحت بجهان زن صاحب فرزند چو شد علت تست دشوار بود علاج ام الصبیان. رازی (از آنندراج). || نام مادر دیوی که اطفال را آسیب رساند. (آنندراج). (1) - epilepsie des enfants convulsions du jeune age.