«لغت نامه دهخدا»
[اَ] (هزوارش، اِ) هزوارش امد(1) یا امد(2)پهلوی، همو(3) بمعنی همیشه، الی الابد. در عربی بمعنی غایت و منتهی شی ء و اجل است. (حاشیهء برهان قاطع چ معین). هنگام. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج) (شعوری) (ناظم الاطباء). زمان. (برهان قاطع) (شعوری) (آنندراج) (ناظم الاطباء). موسم. (برهان قاطع). (ناظم الاطباء). وقت. (انجمن آرا) (آنندراج) : این دستگاه لقمهء تو دیر بر نداشت امد جدایی آمد و شد دستگاه شک. سوزنی (از آنندراج). - امد مدید و عهد بعید؛ یعنی زمان دراز و مدت طویل. (آنندراج). (1) - am(a)d. (2) - amd. (3) - hame(v).