ام قشعم

«لغت نامه دهخدا»

[اُمْ مِ قَ عَ] (ع اِ مرکب) جنگ. (از اقرب الموارد) (از المرصع) (آنندراج). || داهیه. (اقرب الموارد) (المرصع). سختی. (آنندراج). || کفتار. || عنکبوت. (اقرب الموارد) (المرصع) (آنندراج) (مهذب الاسماء). || مرگ. (از المرصع) (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). موت. (آنندراج). و از آن است: الی حیث القت
رحلها ام قشعم(1)، و گویند ام قشعم کنیهء شتر ماده ای بود که رمید و بر آتش بزرگی گذر کرد و پالان خود را در آتش انداخت و بتاختن و دویدن خود ادامه داد و آن مثل شد برای کسی که بکار بدی کشیده میشود، چنانکه گویی به آتش میرود. (از اقرب الموارد). دنیا. (المرصع). || نسر (کرکس). (از المرصع) (از المنجد). || قریه النمل. (اقرب الموارد). مأوای موران. فراهم آمدنگاه خاک موران.
(1) - در المرصع به زهیر نسبت داده شده است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر