امنه

«لغت نامه دهخدا»

[اَ مَ نَ / نِ / اَ نَ / نِ] (اِ) تودهء هیزم شکافته. (لغت فرس اسدی چ دبیرسیاقی ص158) (صحاح الفرس). پشتهء هیزم. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (آنندراج). پشتوارهء هیزم. (مؤید الفضلاء). آمنه :
هیزم خواهم همی دو امنه ز جودت
جو [ چو ] دو جریب خم سیکی چون خون(1).
ابوالعباس (از لغت فرس اسدی).
هزار امنهء هیزم همه ز کوه خشک
نهاده اند بر انبار و من در انبارم.سوزنی.
(1) - این بیت را مؤلف در یادداشتهای خود چنین تصحیح کرده اند:
هیزم خواهم همی دو امنه ز جودت
چون دو جریب و دو خم سیکی چون خون.
و این بیت را به ابوالمؤید نیز نسبت داده اند.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر