امیدلیس

«لغت نامه دهخدا»

[اُ/اُمْ می] (ص مرکب)آنکه بآرزوی زندگی بهتر روز گذراند. (از فرهنگ فارسی معین). || آنکه بامید دریافت صله و جایزه بدر ارباب کرم رود (شاعر، مداح، درویش و غیره). (فرهنگ فارسی معین) :
گفت او را و دوصد امّیدلیس
تو بمن بگذار و این بر من نویس.
مولوی (از فرهنگ فارسی معین).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر