«لغت نامه دهخدا»
[اِمْ] (ع مص) در زمین نبخاء تخم کاشتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). در زمین نبخاء یعنی زمین سخت و بلند تخم کاشتن. (آنندراج). || بیخ بردی خوردن. (منتهی الارب) (آنندراج)(1). نبخ (ریشهء بردی که در قحط خورند) خوردن. (از اقرب الموارد). || خمیر خاسته(2) و ترش ساختن. (منتهی الارب) (آنندراج). خمیر فاسد و ترش ساختن. (از ناظم الاطباء). (1) - در ناظم الاطباء بیخ بروی خوردن است. (2) - در منتهی الارب خواسته است.