انبره

«لغت نامه دهخدا»

[اَمْ بُ رَ / رِ](1) (ص، اِ)هر چیز موی ریخته را گویند عموماً و شتر موی ریخته را خصوصاً. (برهان قاطع) (فرهنگ فارسی معین). شتران باشند که موی ایشان افتاده بود. (صحاح الفرس). اشتری که از بس بار کشیدن مویش ریخته باشد. (شرفنامهء منیری) (مؤید الفضلاء)(2) :
بر کنار جوی بینم رستهء بادام و سیب
راست پنداری قطار اشترانند انبره.غواص.
|| اسب و شتر آبکش. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). شتر آبکش. (شرفنامهء منیری) (مؤید الفضلاء). || درهء کوه. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (مؤیدالفضلاء). || لولهء چپق. (ناظم الاطباء). || در عربی شکنبه را گویند. (برهان قاطع) (از شرفنامهء منیری) (از شعوری ج 1 ورق 129 ب). || در ادات بمعنی آسیاکش آورده است. (مؤید الفضلاء).
(1) - بفتح ثالث بر وزن حنجره هم آمده است.
(2) - در مؤید الفضلاء انبزه است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر