«لغت نامه دهخدا»
[اَمْ بَ تَ / تِ] (ص)(1)مداد یا خون یا حبر بود و هرچه بسته شود که حل نکند انبسته گویند. (لغت فرس اسدی چ دبیرسیاقی ص66). هر چیز که آن بسته و سخت شده باشد و بدشواری واشود و حل گردد. (برهان قاطع) (از آنندراج). چیزی بسته باشد مثل مداد یا خون و امثال آن. (فرهنگ سروری) (از صحاح الفرس). غلظت و دارای بست که بدشواری واشود و حل گردد. (ناظم الاطباء). چیز بسته و منجمدی که زود حل نشود. (فرهنگ نظام). شیر و ماست و خون بسته. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). غلیظ و بستهء هر چیز را گویند حتی ماست و خون بسته. (انجمن آرا) (از آنندراج). دلمه شده. بسته : خون انبسته همی ریزم بر زرین رخ زآنک خونابه نمانده ست درین چشمم نیز. شاکر بخاری (از لغت فرس اسدی). چون ز خونابه نمانده ست اثر در جگرم خون انبسته همی ریزم از چشم ترم. شهریاری (از فرهنگ نظام). و رجوع به انبست شود. (1) - سروری آورده است: «در مؤید الفضلاء انیسه بوزن قرینه، اینسه بوزن بی مزه باین معنی آمده». (سروری چ دبیرسیاقی ج 1 ص102). شعوری آورده: «در مجمع الفرس انیسه را بمعنی انبسته آورده». (شعوری ج 1 ورق 129 ب).