انبوسیدن

«لغت نامه دهخدا»

[اَمْ دَ] (مص)(1) پدید آمدن و ظاهر شدن و موجود گردیدن. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). پدید آمدن و موجود گردیدن. (انجمن آرا) (آنندراج). موجود گردیدن. تولد. (فرهنگ فارسی معین) : و چیزها بنانبوسید [ بنه انبوسید ] مگر ازبهر آنک او را قوتی سخت بکار بایست در وقت پدید آمدن آنچ فضل اندروست. (کشف المحجوب ابویعقوب سگزی ص62 س 6، از یادداشت مؤلف).
بودنت در خاک باشد عاقبت
هم چنان از خاک انبوسیدنت(2).
(از آنندراج) (از انجمن آرا).
|| فسرده شدن. (ناظم الاطباء). || پوسیدن و خراب شدن. (از شعوری ج 1 ورق 123 ب). || گرد کردن و فراهم آوردن. (ناظم الاطباء). گرد کردن. (از شعوری ج 1 ورق 123).
(1) - ماضی: انبوسید، مضارع: انبوسد، مستقبل: خواهد انبوسید، نف: انبوسنده، ن مف: انبوسیده. (از فرهنگ فارسی معین).
(2) - ظ. صورت دیگریست از شعر رودکی که در انبودن بعنوان شاهد ذکر شد. رجوع به انبودن شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر