انتعاش کردن

«لغت نامه دهخدا»

[اِ تِ کَ دَ] (مص مرکب)عیش کردن. خوشی کردن :
می پرست من می و پیمانه نگذارد ز دست
انتعاشی هر دم از روی دل ما میکند.
اسیر (از بهار عجم).
بخواب نیست خیالی میسرم که شبی
خیال خواب کنم شاید انتعاش کنم.
اسیر (از بهار عجم).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر