انتقال کردن

«لغت نامه دهخدا»

[اِ تِ کَ دَ] (مص مرکب)جابجا شدن. منتقل شدن :
پس این مملکت را نباشد زوال
ز ملکی بملکی کند انتقال.(بوستان).
|| از جایی بجایی رفتن. || مردن. درگذشتن. (فرهنگ فارسی معین). || (اصطلاح اداری) کارمندی را از وزارتخانه، اداره یا دایره ای، بوزارتخانه، اداره یا دایرهء دیگر فرستادن. (فرهنگ فارسی معین). انتقال دادن. منتقل کردن.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر