«لغت نامه دهخدا»
[اَ گِ رِ تَ] (مص مرکب)نشکنج گرفتن. (ناظم الاطباء). منقبض شدن. تشنج. (زمخشری، از یادداشت مؤلف): اقورار، تشنج، شنج، تخدید؛ انجوغ گرفتن. (تاج المصادر بیهقی). نخوص؛ انجوغ گرفتن پوست کسی از پیری. تخدد؛ انجوغ گرفتن. (از منتهی الارب). - انجوغ گرفته؛ شَنِج. (زمخشری، از یادداشت مؤلف).