انحاء

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) پیش آمدن و متعرض شدن، یقال: انحی علیه ضرباً؛ ای اقبل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). اقبال کردن. (مصادر زوزنی). || بجانب چپ خمیدن شتر در سیر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || برگردانیدن، یقال: انحی عنه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). برگردانیدن. (مصادر زوزنی) (از اقرب الموارد): انحی بصره عنه. (از اقرب الموارد)(1). || بسلاح زدن کسی را، یقال: انحی له السلاح. (از منتهی الارب) ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد)(2).
(1) - به این معانی واوی است و از نحو می آید.
(2) - به این معنی یایی است و از نحی می آید.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر