اندروایی

«لغت نامه دهخدا»

[اَ دَ] (حامص مرکب)سرگشتگی و حیرانی. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). بی حواسی. (ناظم الاطباء) :
ز اندروایی ار خواهی نجاتی
ترا باید ز جود او براتی.شاکر بخاری.
|| آرزومندی و حاجت. (فرهنگ سروری). آرزومندی و نیازمندی. (مؤید الفضلاء). حاجتمندی. || سرنگونی. (برهان قاطع). سر فروافکندگی و واژگونی. (ناظم الاطباء). نگون آویختگی. (فرهنگ سروری). سرنگونی(1). || (اِ مرکب) آرزو. (برهان قاطع). آرزو و خواهش و میل. (ناظم الاطباء).
(1) - در مؤید الفضلاء به معنی سرنگون آویخته آمده.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر