«لغت نامه دهخدا»
[اَ دَ] (حامص مرکب)سرگشتگی و حیرانی. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). بی حواسی. (ناظم الاطباء) : ز اندروایی ار خواهی نجاتی ترا باید ز جود او براتی.شاکر بخاری. || آرزومندی و حاجت. (فرهنگ سروری). آرزومندی و نیازمندی. (مؤید الفضلاء). حاجتمندی. || سرنگونی. (برهان قاطع). سر فروافکندگی و واژگونی. (ناظم الاطباء). نگون آویختگی. (فرهنگ سروری). سرنگونی(1). || (اِ مرکب) آرزو. (برهان قاطع). آرزو و خواهش و میل. (ناظم الاطباء). (1) - در مؤید الفضلاء به معنی سرنگون آویخته آمده.