«لغت نامه دهخدا»
[اَ دَ] (ع ص نسبی)منسوب به اندر که دهی است قریب حلب. ج، اَندَریّون و قول عمروبن کلثوم: الاهبی بصحنک فاصبحینا و لاتبقی خمور الاندرینا نسب الخمر الی اهل القریه؛ ای خمورالاندریین فاجتمعت ثلاث یاءات فخففها ضرورهً او جمع الاندری اندرون کما قال الاشعرون و الاعجمون. (منتهی الارب). منسوب به اندر که دهی است از حلب. ج، اندرون و اندریون و اندریین. (ناظم الاطباء). || رسن ستبر درشت. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). و رجوع به اندرین شود.