«لغت نامه دهخدا»
[اِ ئَلْ لاه] (ع جملهء فعلیهء شرطیه)(1) کلمهء غیرموصول(2) که در مقام استقبال کارها استعمال می کنند؛ یعنی اگر بخواهد خدا. (ناظم الاطباء). اگر خدای خواهد. اگر خواهد(3). بخواست خدا. (یادداشت مؤلف) : قاف تا قاف همه ملک جهان زان تو باد خود همین دان که بود ارجو ان شاءالله. منوچهری. || در تداول فارسی زبانان بجای آمین استعمال شود(4). (یادداشت مؤلف). چنانکه در تداول عامه پس از دعایی که کسی کند مصاحبش گوید ان شاءالله ان شاءالله : به خراسان شوم ان شاء الله چون خور آسان شوم ان شاء الله... چشم یارم همه بیماری و باز همه درمان شوم ان شاء الله. خاقانی. - ان شاء الله گفتن؛ بزبان آوردن ان شاءالله. استثناء(5). و رجوع به استثناء شود. -امثال: ان شاءالله گربه است. (از امثال و حکم مؤلف). و رجوع به همین کتاب شود. (1) - مأخوذ از آیات قرآن: و لاتقولن لشی ء انی فاعل ذلک غداً، الا ان یشاء الله و... (قرآن 18/23 و 24). فلما دخلوا علی یوسف آوی الیه ابویه و قال ادخلوا مصر ان شاءالله آمنین. (قرآن 12/99). لقد صدق الله رسوله الرُّءْیا بالحق لتدخلن المسجد الحرام ان شاءالله... (48/27). (2) - در دستور زبان فارسی از قیود بشمار می رود. (3) - گر خدا خواهد نگفتند از بطر پس خدا بنمودشان عجز بشر. مولوی. (4) - در این مورد باید از اصوات بشمار آید. (5) - ترک استثناء مرادم قسوتی است نه همین گفتن که عارض حالتی است. مولوی.