«لغت نامه دهخدا»
[اَ فَ] (اِ) تنیدهء عنکبوت. (لغت فرس اسدی) (انجمن آرا). پرده و تنیدهء عنکبوت. (برهان قاطع) (هفت قلزم) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کرتینه. (ناظم الاطباء). تفنه. نسج عنکبوت. (یادداشت مؤلف) : عنکبوت بلاش بر دل من گرد بر گرد بر تنید انفست(1).خسروی. شهنشاهی که خیط شمس گردون بود بر طاق ایوان وی انفست. شمس فخری (از انجمن آرا). (1) - ن ل: انغشت. انفشت.