انقی

«لغت نامه دهخدا»

[اَ قا] (ع ص) رجل انقی؛ مرد باریک بینی(1). (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || دقیق القصب. (از اقرب الموارد). آنکه استخوان قصب باریک دارد. (یادداشت مؤلف). || (ن تف) نفی تر. (از اقرب الموارد). پاکیزه تر. پاک تر.
- امثال: انقی من الدمعه.
انقی من طست العروس.
انقی من لیله الصدر.
انقی من مرآه العزیبه. (یادداشت مؤلف).
(1) - صاحب تاج العروس آرد: رجل انقی و امرأه نقواء، دقیقا القصب. و فی التهذیب: رجل انقی دقیق عظم الیدین و الرجلین و الفخذ و امرأه نقواء. و در مستدرکات تاج العروس آمده است: فخذنقواء، دقیقه القصب نحیفه الجسم قلیله اللحم فی طول. بنابراین کلمهء «بینی» را معلوم نیست مؤلف منتهی الارب و بنقل از وی ناظم الاطباء از کجا آورده، چه از قصب که مؤلف منتهی الارب نیز آن را ترجمه کرده مفهوم «بینی» استنباط نمی شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر