«لغت نامه دهخدا»
[اَ گُ] (اِ)(1) گیاهی از تیرهء چتریان که علفی است و پایا میباشد. این گیاه در اکثر صحاری ایران فراوان است. ارتفاعش 2 تا 5/2 متر و ریشه اش راست و ستبر است. ابر کبیر. حلتیت. انجدان. (فرهنگ فارسی معین). انگذان. معرب آن انجدان است. (برهان قاطع) : تا به مذاق انس و جان ندْهد و ناورد جهان نکهت گل ز انگدان لذت می ز آمله. فلکی شروانی (از انجمن آرا). - بیخ انگدان؛ اباض. (یادداشت مؤلف). || نسناس را گویند یعنی دیومردم، و آن جانوری باشد وحشی شبیه به آدمی. (برهان قاطع) (از انجمن آرا) (از آنندراج). || در مؤیدالفضلاء به معنی بسباس آمده است که بهندی جاوتری می گویند. (برهان قاطع). و رجوع به انجدان و آنندراج شود. (1) - در لاتینی Fenula asa fatida