اوثان

«لغت نامه دهخدا»

[اَ] (ع اِ) جِ وَثَن. بت ها. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (آنندراج). اصنام. (ترجمان القرآن) :
چو بردارد ز پیش روی اوثان
حجاب ماردی دست برهمن.منوچهری.
شمشهای زر از قدود بدود و اجسام اصنام و ابدان اوثان فرومیریختند. (ترجمهء تاریخ یمینی).
به شرع عابد اوثان اگر بباید کشت
مرا چه حاجت کشتن که خود وثن بکشد.
سعدی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر