اوداج

«لغت نامه دهخدا»

[اَ] (ع اِ) جِ ودج. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به ودج شود. || جِ وِداج. (غیاث اللغات). جِ ودج. رگهای گردن. رجوع به ودج شود :
گرفتم رگ اوداج و فشردمش به دو چنگ
بیامد عزرائیل و نشست از بر من تنگ.
حکاک مرغزی.
آن شاه که گویند بجنت برد آنرا
از جود که مر خون ورا ریخت ز اوداج.
سوزنی.
مقراضهء بندگان چه مقراض
اوداج بریده منکران را.خاقانی.
- فری اوداج اربعه؛ در اصطلاح فقه دو رگی که در دو طرف گردن جاندار است و باید این چهار رگ بریده شود تا ذبح شرعی صورت گیرد.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر