اوروغ

«لغت نامه دهخدا»

(ترکی - مغولی، اِ) اورق. خانواده. دودمان. خویشان. اعقاب: تا غایت همواره ایشان و فرزندان ایشان ملازم و مقرب حضرت هولاکوخان و اوروغ نامدار بودند. (جامع التواریخ رشیدی). و این ملک بر وی و اوروغ نامدار وی بر وجهی که هست مقرر و مسلم بود. (همان کتاب). رجوع به مادهء بعد شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر