اهتمام کردن

«لغت نامه دهخدا»

[اِ تِ کَ دَ] (مص مرکب)سعی کردن. کوشش نمودن. توجه کردن. سرکاری نمودن. تدبیرکردن. نگهبانی کردن. غمخوارگی کردن. (ناظم الاطباء). ایستادگی کردن. اعتناء. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
- اهتمام کردن در کار کسی؛ تیمارگین شدن به کار او. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر