ایستاداندن

«لغت نامه دهخدا»

[دَ] (مص) متوقف کردن. نگاه داشتن. برپا داشتن : صواب آن است که خداوند ندیمان خردمند را ایستاداند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 101).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر