ایلچی گری

«لغت نامه دهخدا»

[گَ] (حامص مرکب) عمل و کار ایلچی. سفارت. پیغام رسانی. (فرهنگ فارسی معین) : یرلیغ و کوتلها بربسته بر سر راهها بدزدی می رفتند و بحیلت و مکر ببهانهء ایلچی گری کاروانیان و ایلچیان را می زدند. (تاریخ غازان چ کارل یان ص 272).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر