اینت

«لغت نامه دهخدا»

[نْتْ / نَ] (ضمیر + ضمیر) تو را این، چنان که گویند: اینت میرسد؛ یعنی تو را این میرسد. (برهان) (هفت قلزم). این تو را. (آنندراج) (انجمن آرا) :
چشمت همیشه مانده بدست توانگران
تا اینت بدره آرد و آن خز و آن حریر.(1)
ناصرخسرو.
|| (صوت) زهی و به به و خه خه که کلمهء تحسین است. (برهان) (هفت قلزم). کلمهء تحسین و تعجب به معنی زهی. (غیاث اللغات). خه خه و لفظ تحسین نیز می آید. (آنندراج) (انجمن آرا) :
تیزبازاری همی بینم سخا را نزد او
اینت بازاری که در گیتی چنین بازار نیست.
فرخی.
مرا دلیست که از چشم بد رسید بجان
بلای من ز دلست اینت درد بیدرمان.
فرخی.
اینت آزادگی و بارخدایی و کرم
اینت احسانی کانرا نه کنار است و نه مر.
فرخی.
در طمع آنکه کشته را بفروشند
اینت عجایب حدیث و اینت عجب حال.
منوچهری.
درخواستی تو شعرم این آمدت ز رادی
اینت کریم طبعی اینت بزرگواری.منوچهری.
گفتندی سبحان الله این قبا از حال بنگردد اینت منکر و بجد مردی. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص156).
اینت پربرگ و بر درختانی
که هنر برگ و علم بردارند.ناصرخسرو.
باد را گفت اینت خوش پیغام
مرحبا اینت خوب و طرفه خبر.مسعودسعد.
رفیق داری خوبی و اینت خوب رفیق
ندیم داری نیکی و اینت نیک ندیم.سنایی.
زین آستانه تا حرم کعبه اهل دل
شاگرد دودمان ویند اینت دودمان.سوزنی.
کارآمد حصهء مردان مرد
حصهء ما گفت آمد اینت درد.سوزنی.
جان خاقانی تو داری اینت صید
چرب پهلویی هم از پهلوی تو.خاقانی.
محنت و حال ناپسند اینت فتوح روز و شب
بلبل و چشم دردمند اینت دوای آسمان.
خاقانی.
از سفر می آیم و در راه صید افکنده ام
اینت صیدی چرب پهلو کارمغان آورده ام.
خاقانی.
کس ندیدش دگر بخانهء خویش
اینت کیخسرو زمانهء خویش.نظامی.
جهاندار گفت اینت پتیاره ای
برو گر توانی بکن چاره ای.نظامی.
اینت فصاحت که زبان بستگی است
اینت شتابی که در آهستگی است.نظامی.
سفیان ثوری گفت رضی الله عنه، که یک شب بر او رفتم. جمله شب آیات و اخبار و آثار میگفتم چون برخاستم گفتم اینت مبارک شبی که دوش بود و اینت ستوده نشستی که این شب بود همانا که این نشست بهتر از وحدت. فضیل گفت اینت شوم شبی که دوش بود و اینت نکوهیده نشستی که نشست دوش بود. (تذکره الاولیاء عطار). بایزید که بشنود گفت اینت صعب کافری، اینت صعب مشرکی که اوست. اگر بایزید کلاغی بودی بشهر آن شرک نپریدی. (تذکره الاولیاء عطار).
سیر گشتی سیر گوید نی هنوز
اینت آتش اینت تابش اینت سوز.مولوی.
میشدند آن هر دو تا نزدیک چاه
اینت خرگوشی چو آب زیر کاه.مولوی.
ز گردون نعره می آید که اینت بوالعجب کاری
که سعدی آرزوی دوست برخوردار می بینم.
سعدی.
|| گاهی افادهء معنی طعن و ملامت میکند. (انجمن آرا) (آنندراج) :
شیر را از مور صد زخم، اینت انصاف ای جهان
پیل را از پشه صد رنج، اینت عدل ای روزگار.
جمال الدین عبدالرزاق.
جرم ز شاگرد و بس عتاب بر استاد
اینت بد استاد از کیای سپاهان.خاقانی.
فضیل بر بام خانه آمد و گفت اینت بیکار مردمانی که شما هستید. خدای کارتان بدهاد و مثل این سخن بسی بگفت. (تذکره الاولیاء عطار).
مارگیر از بهر حیرانی خلق
مار گیرد اینت نادانی خلق.مولوی.
(1) - ن ل: تا اینت نان دارد و آن خزّ و آن حریر.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر