باباقری

«لغت نامه دهخدا»

[قُ] (ص مرکب، اِ مرکب)باباقوری. باباغری. باباغوری. قسمی کوری که چشم آماسیده و برنگ چشم گوسفند مرده شود و کمی درشت تر یعنی بزرگ تر از حد عادی گردد. رنگ سپیدی و سیاهی چشمی بهم آمیختن با کدورت و گرفتگی رنگ و نابینا شدن. || قسمی مهرهء مدور سیاه و سفید بشکل و رنگ چشم گوسفندی مرده که برای دفع چشم زخم بر کودکان آویزند و گاه برای زینت بر خود نهند. || قسمی سنگ. || قسمی عقیق. || خوشهء چشم.
-باباقری شدن؛ کور شدن بصورت باباقری.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر