«لغت نامه دهخدا»
[بِ قِسْ سُ] (اِخ)یکی از چهار دروازهء سمت شرقی باروی بغداد :... و چون خلافت به مستظهر بالله احمدبن المقتدی رسید آنرا (بغداد را) بارو و خندق به آجر ساخت. دور بارو بطرف شرقیش که آن را حرمین خوانند هجده هزار گام است و چهار دروازه دارد:... و باب سوق السلطان ... (نزهه القلوب چ لیدن ج 3 ص34).