«لغت نامه دهخدا»
[خِ] (ع ص) اسم فاعل از بخع. مبالغت کننده در امری. کشنده و مبالغه کننده در کشتن، قوله تعالی : فلعلک باخع نفسک(1)،و اقرارکننده. (آنندراج). بخع بالشاه؛ مبالغه کرد در ذبح آن تا از حد ذبح درگذشت و به رگ نخاع رسید، هذا اصله، ثم استعمل فی کل مبالغه، و منه قوله تعالی فلعلک باخع نفسک(2)؛ ای مهلکها مبالغاً فیها حرصاً علی اسلامهم. (منتهی الارب). (1) - قرآن 18/6. (2) - قرآن 18/6.