باداشن

«لغت نامه دهخدا»

[شَ] (اِ) جزای نیکیست ضد بادافراه که جزای بدیست. ناصرخسرو گوید :
آن کن از طاعت و نیکی که نداری شرم
چون به بینیش در آن معدن باداشن(1).
و جمال الدین عبدالرزاق نیز فرماید :
وگر به لذت مشغول احتلامست آن
جنب ز خواب درآئی بروز باداشن.
و ببای فارسی نیز بنظر رسیده. (فرهنگ سروری خطی). باحتمال قوی درین شواهد پاداشن صحیح است. رجوع به شعوری ج 1 ورق 179 و پاداشن در همین لغت نامه شود.
(1) - در دیوان ناصرخسرو ص311 : پاداشن، و همان صحیح است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر