«لغت نامه دهخدا»
(ص نسبی)(1) بصورت بادام: چشمان بادامی؛ چشمان بشکل بادام. ملوَّز. ملوزه. || گاه آنرا بمعنی لوزی یعنی چهارضلع لوزی بکار برند. || لوزینج، معرب لوزینه. (منتهی الارب). || قسمی از حلویات، نان بادامی. || رنگیست معروف. || خواجه سرا و خایه کشیده. (آنندراج). || منسوب به درخت بادام که دستهء بادامیها را تشکیل میدهند. رجوع به بادامیها شود. (1) - مرکب از بادام + ی نسبت یا تشبیه.