«لغت نامه دهخدا»
[جَ / جِ تَ] (مص مرکب)هیجان. || بمجاز، خطری پیش آمدن. اشکالی ایجاد شدن: چو فرمان خسرو نیاورد یاد نگر تا سرانجام چون جست باد.فردوسی. - باد جستن کسی را؛ اقبال کردن بخت بدو. روی آوردن خوشبختی به وی : بیک رزم اگر باد ایشان بجست نشاید چنین کردن اندیشه پست ز هر سو سلاح و سپاه آوریم بنوّی یکی تازه راه آوریم.فردوسی. رجوع به باد شود.