«لغت نامه دهخدا»
(نف مرکب، اِ مرکب) نام فرشته ای است که باد را حرکت دهد و از جایی بجایی برد. (برهان)(1) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نام سروش است که باد را بحرکت آورد و از جائی بجائی برد. (جهانگیری). رجوع به شعوری ج 1 ورق 179 شود : که هرگه که تیره بگردد جهان بسوزد چو دوزخ شود بادران. رودکی (از احوال و اشعار رودکی ج 3 ص1101). آدمی چون کشتی است و بادبان تا کی آرد باد را آن بادران.مولوی. کل باد از برج باد آسمان کی جهد بی مروحهء آن بادران. مولوی(2) (از آنندراج) (از انجمن آرا) (از جهانگیری). || مردم متکبر و صاحب نخوت و طالب سری و سروری. || بادزن و مروحه. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || رانندهء باد. (برهان). کسی که باد میزند. (ناظم الاطباء) (آنندراج). || که نفخ بشکند. || (فعل امر) باد را بران، بصیغهء امر. (از برهان) (آنندراج). (1) - باد خود فرشته است. رجوع به «باد». در حاشیهء برهان قاطع چ معین شود. (2) - مثنوی چ کلالهء خاور ص218.