«لغت نامه دهخدا»
[دِ گُ](1) (ترکیب اضافی، اِ مرکب)(2)بادیست که در خصیهء مردم پدید آید و بسبب آن خصیه بزرگ شود و درد کند و آنرا بعربی فتق گویند. (برهان). فتق. (ناظم الاطباء). بادی که در شکم و خصیه پیچد و خصیه ازو ورم کند. (سروری). بادیست که در خصیهء مردم پدید آید، خصیه ورم کند و خصیه را بپارسی گند خوانند و این مرض را بعربی فتق گویند بمعنی گشادگی که آن پرده ای است برخلاف فتق. (آنندراج) (انجمن آرا). رجوع به باد فتق و بادگن شود. (1) - در ناظم الاطباء بفتح کاف آمده است. (2) - مرکب از: باد + گند (= جند = خایه). (از حاشیهء برهان قاطع چ معین).