بارسنج

«لغت نامه دهخدا»

[سَ] (نف مرکب) وزّان. قپاندار. (دِمزن). رجوع به شعوری ج 1 ورق 153 برگ ب شود. || (اِ مرکب)(1) بارسنجن. هر چیزی که بدان بار را می سنجند. (ناظم الاطباء). اسبابی که بدان بار را توزین کنند. ترازو. قپان. رجوع به شعوری ج 1 ورق 153 برگ ب شود. رجوع به باسکول شود. || هر چیزی که در پلهء ترازو گذارند تا تعادل حاصل گردد. (ناظم الاطباء). پاسنگ ترازو. (آنندراج) (دِمزن). رجوع به پاسنگ شود.
(1) - Bascule. Peson.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر